دو تفاوتِ عمده میانِ تولیدِ علمى و پژوهشى با تولیدِ پنیر و ماست وجود دارد. اول اینکه آمارهاى همیشه رو به بالا، شاید در اثباتِ فعالیتِ خوبِ تولیدِ پنیر و ماست کاربرد داشته باشد، ولى ثمره‏اى در تولیدِ علم و پژوهش ندارد. و دوم اینکه برنامه‏هاى از پیش طراحى شده که همه چیز را با ذکرِ جزئیاتِ پیچیده طراحى مى‏کنند، شاید به بهبودِ کیفیتِ تولیداتِ لبنی کمک کند، اما باعثِ رکوردِ دنیاى دانش مى‏شود.

بهتر است نگاهِ دوباره‏اى به برنامه‏هاى علمى و پژوهشىِ خود داشته باشیم تا دریابیم که متأسفانه به چه دلیل، همه پنیرها و ماستهاى فاسد شده روى دستهاى ما باقى مانده است.

۱. مهمترین مسئله‏ اى که به عنوانِ یک آسیبِ کلى در برنامه‏هاى پژوهشى وجود دارد، این است که اکثرِ پژوهشها، هیچ تأثیرى روى زندگىِ پژوهشگران ندارند. یعنى واردِ در زندگىِ آنان نیستند. پژوهشگران دست به پژوهشى مى‏زنند که هیچ دغدغه‏اى نسبت به آن ندارند. فقط صفحاتى را پُر مى‏کند تا موظفىِ خود را انجام داده باشند. مثلِ حالتى که شما در تولید پنیر دارید. طبیعتا هیچ احساسِ عاطفىِ بین شما به وجود نمى‏آید. اما پژوهش، باید دغدغه پژوهشگر باشد و آن طور که مى‏نویسد، زندگى کند.

وقتى که هدف، پُر کردنِ موظفى باشد، شما سعى مى‏کنید که از کلماتِ تکرارى استفاده کنید، به سراغِ جستجوهاى اینترنتى بروید، از کارهاى دیگران کپى کنید تا فقط بتواند این موظفى را تمام کنید.

۲. متأسفانه رویکردِ جامعه ظاهرا علمىِ ما، آموزشى است و نه پژوهشى. یعنى اکثرِ پژوهشگران به جاىِ اینکه درگیرِ پژوهش باشند، درگیرِ کلاسهاى فرسایشىِ آموزشى هستند. مگر یک پژوهشگر چند ساعت در هفته مى‏تواند درس بدهد و هیچ فرصتى براى پژوهش نداشته باشد؟ در آخر کار، شما با پژوهشگرى روبرو مى‏شوید که فقط درسهاى یکسانى را از حفظ دارد، اما هیچ چیزِ جدیدى به آنها اضافه نکرده است.

۳. شما موادى را در کنارِ هم قرار مى‏ دهید که مقدارش از پیش تعیین شده است و در نهایت به یک نوع پنیر مى‏رسید. کسى هم نمى‏تواند مقدارِ مواد را کم و زیاد کند، چون پنیر شما نخواهد گرفت. خوشبختانه یا متأسفانه، این مدل در پژوهش قابلِ به کارگیرى نیست که این بار مطمئنا متأسفانه در فضاى علمى و پژوهشىِ ما انجام مى‏شود.

دقیقا مانند درست کردن یک پنیر، همه مراحل پژوهش، از بیدار شدن از خواب تا نحوه تحویل دادنِ متنِ تایپ شده پژوهش را براى شما تعیین مى‏کنند و چند ارزیابِ ظاهرا بى کار را هم قرار مى‏دهند تا بر این پروسه، نظارتِ دقیق داشته باشند. دریغ از فهمِ اینکه شما پنیر تولید نمى‏کنید، شما پژوهش مى‏کنید و در هر پژوهشى، مهمترین نقش را خلاقیت و نوآورى ایفا مى‏کند.

۴. به همین دلیل، اکثرِ پژوهش هاى ما، پژوهشى بر روى پژوهشهاى انجام شده است. یعنى پژوهشها فقط تکرار مى‏شوند. مثلِ اینکه ما براى صدمین بار در حالِ اختراعِ تلفن باشیم. حال اینکه یک بار اختراع شده است و ما وقت و پولِمان را مى‏توانیم صرفِ اختراعِ چیزِ جدیدترى بکنیم.

پژوهش هاى ما، از لحاظِ شکل و فُرم و محتوا، همه شبیهِ هم هستند. چون یک مدل روى دیوارِ اتاقِ رئیس زده شده است که همه باید قواعدِ آن را رعایت کنند. کسى نمى‏داند که چرا از این مدل استفاده مى‏شود، کسى هم نمى‏خواهد بپرسد که چرا این مدل هرگز تغییر نمى‏کند، اساسا کسى میل ندارد چیزى بپرسد، چون همه فقط علاقه دارند که موظفى‏شان را پُر کنند و براى صبحانه فردا، پنیر سالم و تازه بخرند.

۵. برنامه‏ هاى پژوهشىِ ما، یک اِشکال بزرگ دارند. و آن اینکه فقط در محیطهاى علمى و پژوهشى کاربرد دارند و واردِ صحنِ عمومىِ جامعه نمى‏شوند. یعنى فقط این نیست که یک آمارِ همیشه رو به بالا ارائه بدهید که پژوهشهاى ما همیشه در حالِ رکورد زدن هستند. بلکه شما باید این رکورد زدن را در جامعه ببینید. هدف و نتیجه و تأثیرِ تولید علم و پژوهش، ارتقاء سطحِ فرهنگى و علمى جامعه است که شما مى‏توانید با نگاه به نحوه رفتارِ افرادِ جامعه، آن را متوجه شوید. بهبودِ وضعیتِ رانندگى، افزایشِ اخلاقِ اجتماعى، کم شدنِ ناهنجاریهاى جامعه، انضباطِ اجتماعى، پرهیز از جوهاى احساسى و شعار زدگى.

هیچ نیازى به ارائه آمارهاى همیشه رو به بالا نیست. چون اگر واقعا علم و پژوهش تولید شود و واردِ جامه بشود، خود به خود این اتفاقات خواهد افتاد. و اگر واقعا علم و پژوهش تولید شود، ولى حتى واردِ جامعه نشود، با هیچ آمارِ همیشه رو به بالایى، صورت مسئله حذف نخواهد شد.

۶. هر کسى که ادعا مى‏کند بى پولى خوشبختى مى‏آورد، حتما پولدار است. چون یکى از دلایلى که پژوهشهاى تولیدىِ ما، سطحِ بالایى ندارند، به این خاطر است که پژوهشگر از لحاظِ مالى نیاز دارد و براى رفعِ این نیاز، دوست دارد هر چه سریعتر پژوهشهاى زیادى را در دست بگیرد و به همان سرعت هم تحویل دهد. حال اینکه اگر پژوهشگران از لحاظِ مالى نیازى نداشته باشند، با فرصتِ بهتر و بیشترى به پژوهش هاىِ خود خواهند پرداخت.

۷. متأسفانه یکى از آفاتِ محیط هاى علمى و پژوهشىِ ما که منحصر در جوامعِ کمتر پیشرفته است، وجودِ اعتیادى خطرناک به رفرنسهاست. یعنى به جاى اینکه پژوهش را بخوانند، نگاه به رفرنسهایش مى‏کنند و اگر از یک تاریخِ میلادىِ خاصى، رفرنسى موجود نباشد، کلِ اثر را بى ارزش تلقى مى‏کنند. کارِ پژوهش، نقل قول نیست که نیاز به رفرنس داشته باشد. این نامش جمع آورى است. اگر شما یک سرى نقل قول از دیگران بیاورید، نیاز به ارجاعِ رفرنس است. اما پژوهش در سطحِ عالى‏اش به معناىِ اجتهادِ پژوهشگر است. متأسفانه این بیمارى در سطحِ عالىِ پژوهشگران هم شیوع دارد. یعنى هنوز بسیارى فرقِ بین جمع آورى و پژوهش را متوجه نمى‏شوند.

۸. نکته مهمِ بعدى، درباره ارزیابانِ همیشگىِ پژوهش هاست. این هم از جمله آفاتِ جامهپژوهشى است. زیرا ارزیابان معمولاً این توهم را دارند که پژوهشگران، شارحِ آثارِ آنان هستند. توجه نمى‏کنند که یک متنِ علمى یا پژوهشى، باید استانداردهاى علمى و پژوهشى را رعایت کرده باشد و نه حفظِ رأى و نظرِ ایشان را. یعنى بسته به اینکه ارزیاب چه نظرى دارد، اگر در پژوهش موافق آن عمل شده باشد که خوب است وگرنه اثر به راحتى رد مى‏شود. به همین سادگى.

۹. بسیار پژوهش هایى که در گوشه کتابخانه‏ها در حالِ خوابیدن هستند و هیچ نیازى به آنان نیست و فقط براى آنکه کارى انجام شده باشد، نوشته شده‏اند. شاید مهمترینِ آفتِ ماجراىِ ما، پژوهش درباره مسائلى است که هیچ نیازى به آنها نیست و اگر هم نیازى باشد، خواننده و مخاطبى ندارد. اما ما متأسفانه علاقه داریم که اشتباهاتمان را تکرار کنیم و فاجعه‏آمیزتر این است که علاقه داریم، طورى رفتار کنیم که انگار اشتباهاتمان، کاملاً درست بوده‏اند. به همین دلیل، مجددا رویه تولیدِ این پژوهشهاى کنارِ کتابخانه‏اى را ادامه مى‏دهیم.

۱۰. همه نکاتِ گفته شده، در موردِ این یادداشتِ کوتاه هم صدق مى‏کند.نکته آخر اینکه شما جایى را نمى‏شناسید که پنیر و ماستِ سالمى بفروشد!؟