چگونه پژوهش کنیم ؟

فرانسیس بیکن ، رنه دکارت ، کارل پوپر

 

روش های درست پژوهش و تحقیق چگونه است ؟ پژوهش و تحقیق باید چگونه باشد تا به پیشرفت علم کمک کند ؟ برای کشف حقیقت و واقعیت از چه روش هایی استفاده کنیم ؟ از چه روش ها و اصول و قواعدی استفاده کنیم تا به بی راه کشیده نشویم و به حقیقت نزدیک شویم و آن را بیابیم ؟ چه چیزهایی ما را به حقیقت می رساند و چه چیزهایی مانع رسیدن به حقیقت می شوند ؟ آیا می توان به حقیقت دست یافت و یا اینکه شناسایی حقیقت خارج از محدوده توانایی ما انسانها است ؟ در این نوشته بر اساس نظریات سه فیلسوف غربی ، فرانسیس بیکن ، رنه دکارت و کارل پوپر به اصول و قواعد و روش های پژوهش و تحقیق می پردازیم .

 

فرانسیس بیکن : بیکن فیلسوف انگلیسی در لندن در سال 1561 متولد شد و در سال 1626 در گذشت .

برای انسان در تحصیل علم مشکلات و موانعی در پیش است که باید از آنها بپرهیزد ، و مهمترین آنها خطاهائی است که ذهن مبتلای آنها است ، و نظر به اینکه آن خطاها مایه گمراهی انسان است بیکن آن را بُت می خواند و به چهار قسم منقسم می کند .

بتهای طائفه ای : قسم نخستین بتهای طائفه ای است ، یعنی خطاهایی که از خصائص طبع بشر است ، زیرا همچنان که در آئینه معوج و ناهموار اشعه نور ، کج و منحرف می شود و تصاویر را زشت و ناهنجار می سازد ، در ذهن انسان هم محسوسات و معقولات تحریف و تضییع می شوند . غرور و نخوت و ترس و خشم و شهوت در آراء او دخالت تامه دارد . حواس انسان هم که منشاء علم او است قاصر است ، و به خطا می رود و حاضر نمی شود که به تأمل و تعمق ، خطای آنها را اصلاح کند . ظاهر بین است و به عمق مطالب نمی رود ، به جای اینکه امور طبیعت را تشریح کند ، همواره به تجریدات ذهنی می پردازد ، و امور تجریدی و انتزاعی ذهن خود را حقیقت می پندارد .

بتهای شخصی : قسم دوم ، بتهای شخصی است ، یعنی خطاهایی که اشخاص به مقتضای طبیعت اختصاصی خود به آن دچار می شوند ، مانند اینکه هر کس به امری دلبستگی پیدا می کند و آن را مدار و محور عقاید خود قرار می دهد . چنانکه ارسطو شیفته منطق شده بود ، و فلسفه خود را بر آن مبتنی ساخت . ذهن بعضی کسان متوجه مشابهت ها و جمع امور ، و بعضی دیگر به اختلافات و تفریق توجه دارند . بعضی حکم جزمی می کنند ، برخی تردید و تأمل دارند ، تا آنجا که شکاک می شوند . جماعتی عاشق قدما و گروهی به متأخرین می گرایند غاقل از اینکه زمان نباید منظور نظر باشد ، هر کس حقیقت گفته باید قبول کرد ، خواه قدیم باشد خواه جدید . بعضی اذهان همواره دنبال جزئیات و برخی در پی کلیات ، و حال آنکه هر دو را باید در نظر گرفت .

بتهای بازاری : قسم سوم ، بتهای بازاری است ، یعنی خطاهایی که برای مردم از نشست و برخاست یکدیگر دست می دهد به واسطه نقص و قصوری که در الفاظ و عبارات هست ، چه ، آنها را عامه وضع کرده اند و از روی تحقیق نبوده است . بسیاری از الفاظ هست که معانی آنها در خارج موجود نیست ، مانند : بخت و اتفاق و افلاک ، و یا معانی آنها مجمل و مشوش است و روشن و صریح نیست ، مانند : جوهر و عرض و وجود و ماهیت و کون و فساد و عنصر و ماده و صورت و غیر آنها . و به این واسطه مطالب درست مفهوم نمی شود و تصورات غلط برای مردم دست می دهد .

بتهای نمایشی : قسم چهارم ، بتهای نمایشی است ، یعنی خطاهایی که از تعلیمات و استدلالهای غلط حکما حاصل می شود ، و در این مقام بیکن هر مذهبی از مذاهب حکما را پرده نمایشی می خواند و آن مذاهب را سه قسم می شمارد ، یک قسم را (( سفسطی )) یا (( نظری )) می نامند و آنچنان است که فیلسوف بعضی امور متداول را گرفته و بدون اینکه در حقیقت و درستی آنها دقت کند ، بنیان قرار داده ، و بر آن اساس خیال بافی می کند ، و بهترین نمونه آن حکمت ارسطو است که منطق را مأخذ علم گرفته ، و همه مسائل را به قیاس معلوم می نماید . قسم دوم ، حکمت (( تجربی )) است که بر عکس قسم اول بر تعقل و استدلال کمتر تکیه دارد ، و عملیات و تجربیات را بیشتر مأخذ می گیرد . قسم سوم ، از حکمت آن است که بر منقولات و احساسات و عقاید مذهبی مبتنی می باشد ، مانند تعلیمات فیثاغورس و افلاطون و کسانی که خواسته اند از روی (( سفر تکوین )) و کتاب (( ایوب )) و کتابهای دیگر تورات فلسفه بسازند ، و حتی از ارواح جن و پری اخذ معلومات نموده اند و این قسم را فلسفه (( موهوماتی )) می خواند .

روش بیکن ، عبارت است از : (( مشاهده )) و (( تجربه )) در امور طبیعت که به آن وسیله جمع آوری مواد شود و (( استقراء )) که در آن مواد قوه تعقل به کار رود . برای تحصیل علم ، با مشاهده و تجربه برای فکر و عقل مایه فراهم کند . 

رنه دکارت : دکارت فیلسوف فرانسوی در سال 1596 به دنیا آمد و در سال 1650 درگذشت .

قواعد روش دکارت : دکارت در بخش دوم رساله (( گفتار )) اصول و اساس روش خود را به چهار قاعده در آورده که در زیر ذکر می شود .

قاعده اول : قاعده استقلال فکر : قاعده نخستین آن است که ، هیچ چیز را حقیقت ندانم ، مگر اینکه بر من بدیهی باشد . و در تصدیقات خود از شتابزدگی و سبق ذهن و تمایل بپرهیزم ، و نپذیرم مگر آن را که چنان روشن و متمایز باشد که هیچگونه شک و شبهه در آن نماند . این قاعده چندین نکته را متضمن است ، نخست اینکه ، به رأی دیگران نباید اعتماد کرد ، و هیچ گفته ای را نباید حجت دانست ، و هر مطلب را باید به عقل خود سنجید . هر کس در جستجوی معرفت از خود نیز باید بترسد ، یعنی مراقب باشد که عقلش اسیر نفس نشود ، زیرا که سبق ذهن و تمایل و هواهای نفسانی غالباً عقل را در رد و قبول به خطا می اندازد و مانع می شود که مطالب را به درستی بسنجد ، و در آن صورت از روی شتابزدگی به نفی و اثبات می پردازد و به گمراهی می رود .

قاعده دوم : قاعده تحلیل : هر یک از مشکلاتی که به مطالعه در آورم تا می توانم و به اندازه ای که برای تسهیل حل آن لازم است تقسیم به اجزاء نمایم .

قاعده سوم : قاعده ترکیب : افکار خویش را به ترتیب جاری سازم ، و از ساده ترین چیزها که علم به آنها آسان باشد آغاز کرده ، کم کم به معرفت مرکبات برسم ، و حتی برای اموری که طبعاً تقدم و تأخر ندارد ترتب فرض کنم .

قاعده چهارم : قاعده استقصاء : در هر مقام ( یعنی در قاعده های قبلی ) شماره امور و استقصاء ( به نهایت امری یا چیزی رسیدن ) را چنان کامل نمایم و بازدید مسائل را به اندازه ای کلی سازم که مطمئن باشم چیزی فرو گذار نشده است . 

کارل پوپر : کارل ریموند پوپر فیلسوف اتریشی در سال 1902 در وین به دنیا آمد و در سال 1994 درگذشت .

دانش و علم از طریق " رد " و " نقد " پیشرفت می کند . به عبارت دیگر ، کوشش فکری در راه رد نظریات به رشد علم می انجامد . باید ابطال پذیری را ممیزِ قضایای تجربی از غیر تجربی و ملاک تشخیص علم از شبه علم قرار داد . در روند تکامل علم حدس هایی در جهت توضیح امور زده می شود ؛ و سپس آن حدس ها از طریق آزمایش در معرض ابطال قرار می گیرد . از این رو رشد علم محصول روش حذف خطاست . برخورد علمی انتقادی است ؛ به دنبال تأیید نمی رود ؛ تجارب اساسی را می جوید ، تجاربی که ممکن است نظریه مورد آزمایش را باطل کند ، ولی هرگز نمی تواند آن را ثابت کند .

تصویر عمومی علم از این قرار است که ما مسئله ای چشم گیر را انتخاب می کنیم . سپس متهورانه و جسورانه نظریه ای را به عنوان راه حل موقت آن پیشنهاد می کنیم . بعد نهایت توان خود را در نقد نظریه به کار می اندازیم ، یعنی می کوشیم تا آن را رد و باطل کنیم . اگر در رد و ابطال توفیق یافتیم ، نظریه ای دیگر عرضه می کنیم ؛ و باز هم آن را نقد می کنیم . کل روش علم را می توان در کلمات زیر خلاصه کرد : حدس های جسورانه تحت وارسی انتقادات شدید و همراه با آزمایش های سخت . نکته مهم در نظریه علم پوپر آن است که نظریه های علمی محصول حدس اند ؛ و در حقیقت ، استقرا ( تجربه و مشاهده ) نقشی در تولید آنها ندارد . به طور خلاصه فرایند حصول علم نه از تجربه و مشاهده به نظریه ، بلکه از نظریه به تجربه و مشاهده است .

پیشرفت علمی جمع آوری هر چه بیشتر مشاهدات نیست ، بلکه رد نظریه های ضعیف تر و جانشین ساختن آنها با نظریه های بهتر ، و به خصوص از جهت محتوا غنی تر است . نظریات ابطال ناپذیر غیر علمی اند ، بنابراین ابطال پذیری ملاک نظریه علمی است .