یک روز باغبانی در باغی قدم می زد متوجه شد درخت ها – بوته ها وگل ها همگی در حال پژمرده شدن هستند.

در خت بلوط گفت : من در حال مردن هستم زیرا نمی توانم همچون یک درخت کاج بلند باشم.

باغبان نزد درخت کاج رفت واورا نیز خموده بافت چراکه می گفت نمی تواند مثل درخت انگور باشد 0 درخت انگور نیز علت پژمردگی اش را این دانست که نمی تواند همانند بوته ی رز گل داشته باشد بوته ی رز هم در حال گریستن بود چون می خواست مانند درخت بلوط  بلند قامت ومحکم باشد .......

در این میان نگاه باغبان به یک بوته ی توت فرنگی افتادکه بسیار شاداب وپرگل بود

باغبان از او پرسید : چگونه توانستی میان این همه درختان پژمرده وتاریک چنین سالم وسر حال رشد کنی؟

نمی دانم شاید به این خاطر که وقتی مرا کاشتی می خواستی یک بوته ی توت فرنگی باشم  همان وقت به خود گفتم باید تلاش کنی بهترین بوته ی توت فرنگی که استعداد وشایستگی ان رادارم باشم